همانطور كه گفته بودم قراره تو اين مطلب در مورد نحوه فعاليت اين وبلاگ بنويسم. پس بسم الله...:
اول اين كه نوشتن توي اين جور وبلاگهاي سوسولي اصلا كاري نداره و درست به راحتي نوشيدن يك ليوان آب خنكه! كافيه يك اشنايي مختصر با كامپيوتر و اينترنت داشته باشيد! بقيه اش ديگه حله! باور كنيد! اصل كار به دله و نيتي كه داريد و اخلاصي كه چاشني كار مي كنيد. اگر هم مشكلي در اين زمينه داريد به راهنماي سايت بلاگفا مراجعه كنيد.
عضويت در جمع خادمين:
اينجا منظور از خادمين همون نويسنده هاي وبلاگند. خادمين هم يعني همون خادمين شهدا. اگه حال و هواي خدمت براي شهدا در اين قالب به سرتون زد كافيه يه يا علي بگيد. يه جوري به من خبر بديد. حالا به صورت پيامكي، در قسمت نظرات، ارسال ايميل و يا هر راه ديگه اي كه به ذهنتون مي رسه به من خبر بديد. منتظر همه دوستان هستم.
حيطه فعاليت وبلاگ:
اين وبلاگ قراره تبديل بشه (ان شا الله) به يك پايگاه فرهنگي. پس رويكرد ما رويكردي فرهنگي است و قراره در همين حيطه فرهنگي هم كار كنيم. البته اين حيطه فرهنگي خودش كلي مجمعه و زير مجموعه دارد. كه ما تصميم داريم تا جايي كه مي توانيم در اين مسير گام برداريم.
وبلاگ به هيچ شخص، گروه و يا سازمان خاصي بستگي ندارد.
فعاليت اين وبلاگ به هيچ وجه سياسي و تجاري نيست.
فعلا چيز ديگه اي به ذهنم نميرسه كه بگم! اگه قرار شد كسي از شما دوستان به اين پايگاه بپيونده و يا اين كه ابهامي بود بعدا توضيح خواهم داد.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:19 توسط م.بابايي
|
خدايا!
هميشه ميخواستم که شمع باشم، بسوزم، نور بدهم و نمونهاي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم. ميخواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. ميخواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. ميخواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. ميخواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان و مصلحتطلبان و غرضورزان را رسوا کنم. ميخواستم آنچنان نمونهاي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند...
خدايا!
تو را شکر ميکنم که دريا را آفريدي، کوهها را آفريدي و من ميتوانم به کمک روح خود در موج دريا بنشينم و تا افق بينهايت به پيش برانم و بدين وسيله از قيد زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگي را ناچيز نمايم...
خدايا!
تو را شکر ميكنم که به من چشمي دادي که زيباييهاي دنيا را ببينم و درک زيبايي را به من رحمت کردي تا آنجا که زيباييهايت را و پرستش زيبايي را جزيي از پرستش ذاتت بدانم...
خدايا!
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمة حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي...
خدايا!
تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي.
شهيد مصطفي چمران
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:17 توسط م.بابايي
|
همیشه شروع برایم سخت بوده است. آن هم شروعی که برایم مسئولیت بیاورد. آن هم مسئولیتی که شاید توان تحملش را روی شانه هایم نداشته باشم. این بار هم این شروع برایم سخت بود. سخت تر از همیشه. خیلی در موردش فکر کردم و بارها دچار تردید شدم. اما بالاخره دل به دریا زدم و شروع کردم. شروعی برای یک تداوم...
ایده و طرح ایجاد این پایگاه مجازی، روزهای آخری که توی مقر بودم به ذهنم رسید. از اون موقع تا حالا هم روی اون بیشتر فکر کردم و این ایده خام را پزوندم تا شد این که می بینید. ابتدا هدفم این بود که به نوعی ارتباط خادمین مقر حمید تداوم بیشتری یابد و به این بهانه هم که شده دور هم جمع شویم. اما کم کم به این نتیجه رسیدم که بهتره این بهانه تداوم ارتباط تبدیل شود به پایگاهی فرهنگی. پایگاهی فرهنگی با رویکرد جبهه و جنگ و منطقه و شهدا و خلاصه کلام با رویکردی بسیجی! حالا این که تا چه حد بتونیم به این هدف برسیم مهم نیست (هر چند که خیلی مهم است!) اما مهمتر اینه که با این هدف کارمون رو شروع کنیم و با اخلاص در این راه برداریم...
اما مهمتر از همه ی اینها، همراهی یاران مخلص است. دست یاری به سوی همه دوستان دراز می کنم و منتظر حضور همه دوستان هستم. به قولی هر که دارد هوس کربلا بسم الله...
فعلن این مطلب برای شروع بود. برای کسب اطلاع از نحوه حضور در جمع خادمین و چگونگی فعالیت در این وبلاگ منتظر مطلب بعدی باشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:1 توسط م.بابايي
|